مرتضى مطهري
209
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )
عالم افسرده است نام او جماد جامد افسرده بوداى اوستاد باش تا خورشيد حشر آيد عيان تا ببينى جنبش جسم جهان معراج رجوع شود به ورقه هاى رسول اكرم - معراج . مقدس خشكه ها گاهى فسقه و فجره و ظلمهء درجه اول كارهايى مىكنند كه نشان مىدهد از زاهدخشكه ها بهترند ، خودشان را در مقابل حقيقت صافتر نشان مىدهند . مىگويند بعد از آنكه حجاج بر عبدا لله بن زبير غالب شد و جنازه اش را به دار كشيد ، عبدا لله بن عمر خشكه مقدس معروف به ديدن حجاج رفت و به او تبريك گفت و به او گفت : چون نمىخواهم شبى را به روز آورم و از بيعت امام و خليفهء زمان خارج باشم * ( ( من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية ) ) * . دستت را بده تا به وسيلهء تو با خليفه عبدالملك بيعت كرده باشم . حجاج به جاى دست پايش را دراز كرد و گفت : بيعت كن . عبدا لله گفت : مرا مسخره مىكنى ؟ حجاج گفت : اى احمق قريش ، تو با على بن ابيطالب خليفهء زمانت بيعت نكردى و از خدا نترسيدى كه بيعت امام زمان بر گردنت نباشد و حالا آمده اى به دست من و وسيلهء من با خليفهء اموى بيعت كنى ؟ مىدانم چيزى كه تو را واداشته به اين كار ، جنازه اى است كه روبروى تو به دار آويخته است . برخيز و برو كه كلاه تو به سر حجاج نمىرود . عبدا لله خجلت زده بيرون رفت و تا آن دو زنده بودند ، هم را نديدند .